تبليغاتX
Poll code --> خیانت شکل یاری شد زیاران پشت پا خوردیم
داریوش Picture
داریوش Picture
داریوش Picture
داریوش Picture
داریوش Picture
     
+ نوشته شده توسط عاشق ع در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 و ساعت 12:16 |
فرياد زير آب Cover
شقایق Cover
چشم من Cover
نازنين Cover
پرنده ی مهاجر Cover
زندونی Cover
دیوار Cover
سال دو هزار Cover
گل بیتا Cover
نیستی Cover
هم صدا Cover
آشفته بازار Cover
آهای مردم دنيا Cover
نفرین نامه  Cover
نديم Cover
محتاج Cover
راه من Cover
امان از Cover
جنگل Cover
صحنه 3 Cover
کهن دیارا Cover
رومی Cover
داریوش امروز Cover
خاموش نمیرید Cover
بچه های ایران Cover
سفره سین Cover
دوباره می سازمت وطن Cover
به من نگو دوستت دارم Cover
مسبب Cover
قهرمانان وطن Cover
صحنه 2 Cover نون پنیر سبزی Cover

+ نوشته شده توسط عاشق ع در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 و ساعت 11:46 |
وقتی که دل تنگه فایدش چیه آزادی
زندگی زندونه وقتی نباشه شادی
آدم که غمگینه دنیا براش زندونه
ما بین صد ملیون بازم تنها میمونه

دنیای زندونی دیواره زندونی از دیوار بیزاره

پرنده که بالش میسوزه
دل غم به حالش میسوزه
آخه مرگه واسش رهایی
پرنده که بالش میسوزه
آدمی که شادی نداره
بخدا آزادی نداره
میکنه زندگیشو زندون
آدمی که شادی نداره

دنیای زندونی دیواره زندونی از دیوار بیزاره

هوای قفس کشنده
بیرون پر از درنده
کجا بره پرنده

دنیای زندونی دیواره زندونی از دیوار بیزاره

+ نوشته شده توسط عاشق ع در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 و ساعت 11:42 |
اي نازنين اي نازنين در آينه ما را ببين
از شرم اين صد چهره ها در آينه افتاده چين
از تندباد حادثه گفتي كه جان در برده ايم
اما چه جان در بردني ديريست كه در خود مرده ايم
اي نازنين اي نازنين در آينه ما را ببين
از شرم اين صد چهره ها در آينه افتاده چين
اينجا بجز درد و دروغ هم خانه اي با ما نبود
در غربت من مثل من هرگز كسي تنها نبود
عشق و شعور و اعتقاد كالاي بازار كساد
سوداگران در شكل دوست بر نارفيقان شرم باد
هجرت سرابي بود و بس خوابي كه تعبيري نداشت
هر كس كه روزي يار بود اينجا مرا تنها گذاشت
اينجا مرا تنها گذاشت
اي نازنين اي نازنين در آينه ما را ببين
از شرم اين صد چهره ها در آينه افتاده چين
من با تو گريه كرده ام در سوگ همراهان خويش
آنان كه عاشق مانده اند در خانه بر پيمان خويش
اي مثل من در خود اسير ليلاي من با من بمير
تنها به يمن مرگ ما اين قصه مي ماند به جا
هجرت سرابي بود و بس خوابي كه تعبيري نداشت
هر كس كه روزي يار بود اينجا مرا تنها گذاشت
اينجا مرا تنها گذاشت
اي نازنين اي نازنين در آينه ما را ببين
از شرم اين صد چهره ها در آينه افتاده چين
اي مثل من در خود اسير ليلاي من با من بمير
تنها به يمن مرگ ما اين قصه مي ماند به جا
اي نازنين اي نازنين در آينه ما را ببين
از شرم اين صد چهره ها در آينه افتاده چين

+ نوشته شده توسط عاشق ع در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 و ساعت 11:41 |
یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود
لخت و عور تنگ غروب
سه پری نشسته بود
زارو زار گریه میکردند پریا
مثل ابرای بهار
گریه میکردند پریا
از افق جرینگ جرینگ
صدای زنجیر میومد
از عقب از توي برج ناله ي شبگير ميومد

پریا گشنتونه
پریا تشنتونه
پریا خسته شدین
مرغ پر بسته شدین
چیه این های هایتون
گریتون وای وایتون
گریتون وای وایتون

پریای نازنین
چتونه زار میزنین
توی این صحرای دور
توی این تنگ غروب
نمیگین که برف بیاد
نمیگین بارون بیاد
نمیترسین پریا

دنیای ما قصه نبود
پیغوم سر بسته نبود
دنیای ما عیونه
هرکی میخواد بدونه
دنیای ما خار داره
بیابوناش مار داره
هرکی باهاش کار داره
دلش خبر دار داره
دنیای ما بزرگه
پر از شغالو گرگه
دنیای ما همینه
بخوای نخوای اینه
بخوای نخوای اینه
+ نوشته شده توسط عاشق ع در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 و ساعت 11:40 |
داریوش و صحنه 1موطن آدمی را بر هیچ نقشه ای نشانی نیست
موطن آدمی تنها در قلب کسانیست که دوستش دارند

شب آشیانه شب زده
چکاوک شکسته پر
رسیده ام به ناکجا
مرا به خانه ام ببر

کسی به یاد عشق نیست
کسی به فکر ما شدن
از آن تبار خود شکن
تو مانده ای و بغض من

از این چراغ مفردگی
از این بر آب سوختن
از این پرنده کشتن و
از این قفس فروختن
چگونه گریه سر کنم
که یار غمگسار نیست
مرا به خانه ام ببر
که شهر ، شهر یار نیست

مرا به خانه ام ببر
ستاره دلنواز نیست
سکوت نعره می زند
که شب ترانه ساز نیست
مرا به خانه ام ببر
که عشق در میانه نیست
مرا به خانه ام ببر
اگرچه خانه، خانه نیست !
+ نوشته شده توسط عاشق ع در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 و ساعت 11:39 |
وقتی که گل در نمیاد
سواری اینور نمیاد
کوه و بیا بون چی چیه

وقتی که بارون نمیاد
ابر زمستون نمیاد
این همه ناودن چی چیه

سقوط من در خودمه
سقوط ما مثل منه
مرگ روزای بچگی
از روز به شب رسیدنه
دشمنیا مصیبته
سقوط ما مصیبته
مرگ صدا مصیبته
مصیبته حقیقته
حقیقته حقیقته

کسی حرف منو انگار نمی فهمه
مرده زنده ، خواب و بیدار ، نمی فهمه
کسی تنهایی رو از من نمی دزده
درد ما رو در و دیوار نمی فهمه

واسه ی تنهایی خودم دلم میسوزه
قلب امروزی من خالیتر از دیروزه

شهر تو ، شهر فرنگ
آدماش ترمه قبا
شهر من ، شهر دعا
همه گنبداش طلا
تن تو مثل تبر
تن من ریشه ی سخت
طپش عکس یه قلب
مونده اما رو درخت

بوی گندم مال من
هر چی که دارم مال تو
یه وجب خاک مال من
هر چی میکارم مال تو

کوهو میذارم رو دوشم
رخت هر جنگو می پوشم
موجو از دریا میگیرم
شیره ی سنگو میدوشم

میارم ماهو تو خونه
میگیرم با دو نشونه
همه ی خاک زمینو
می شمرم دونه به دونه

اگه چشمات بگن آره
هیچکدوم کاری نداره

دنیا رو کولم میگیرم
روزی صد دفعه میمیرم
می کنم ستاره ها رو
جلوی چشات میگیرم
چشمات حرمت زمینه
یه قشنگ نازنینه

تو اگه میخوای نذارم
هیچ کسی تو رو ببینه
+ نوشته شده توسط عاشق ع در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 و ساعت 11:38 |
اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
این حرف و معما نه تو خوانی و نه من
پس از پسففف پرده گفتگویف من و تو
چون پرده بر افتد نه تو مانی و نه من

رهگذار عمر سیری در دیاری روشن و تاریک
رهگذار عمر راهیست بر فضائی دور یا نزدیک
کس نمی داند کدامین روز می آید
کس نمی داند کدامین روز می میرد

چیست این افسانه هستی خدایا چیست
پس چرا آگاهی از این قصه ما را نیست
کس نمیداند کدامین روز می آید
کس نمیداند کدامین روز می میرد

کس نمیداند کدامین روز می آید
کس نمی داند کدامین روز می میرد

صحبت از مهر و محبت چیست
جای آن در قلب ما خالیست
روزی انسان بنده عشق و محبت بود
جز ره مهرو وفا راهی نمی پیمود
کس نمی داند کدامین روز می آید
کس نمی داند کدامین روز میمیرد
چیست این افسانه هستی خدایا چیست
پس چرا آگاهی از این قصه ما را نیست
کس نمی داند کدامین روز می آید
کس نمی داند کدامین روز می میرد
+ نوشته شده توسط عاشق ع در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 و ساعت 11:35 |
همی نالم که مادر در برم نیست
صفای سایه ی او بر سرم نیست
مرا گر دولت عالم ببخشند
برابر با نگاه مادرم نیست

بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
که باران بلا ميباردت از آسمان بر سر
در ماتم سراي خويش را بر هيچکس مگشای
که مهماني به غير از مرگ را بر در نخواهي ديد

بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
زمين گرم است از باران بي پايان خون امروز
ولي دلهاي خونين جامگان در سينه ها سرد است
مبند امروز چشم منتظر بر حلقه ی اين در
که قلب آهنين حلقه هم آکنده از درد است

نگاه خيره را از سنگ فرش کوچه ها بردار
که اکنون برق خون مي تابد از آينه ی خورشيد
دو چشم منتظر را تا به کي بر آستان خانه ميدوزي
تو ديگر سايه فرزند را بر درنخواهي ديد

+ نوشته شده توسط عاشق ع در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 و ساعت 11:34 |
رهگذار عمر سيری در دياری روشن و تاريك
رهگذار عمر راهی بر فضایی دور يا نزديك
كس نمیداند كدامين روز می‌آيد
كس نمي‌داند كدامين روز می‌ميرد
چيست اين رهگذار عمر سيری در دياری روشن و تاريك
رهگذار عمر راهی بر فضایی دور يا نزديك
كس نمیداند كدامين روز می‌آيد
كس نمي‌داند كدامين روز می‌ميرد
چيست اين افسانه هستی خدايا چيست
پس چرا آگاهی از اين قصه مارا نيست
صحبت از مهر و محبت چيست؟
جاي آن در قلب ما خالی است؟
روزی انسان بنده ی عشق و محبت بود
جز ره مهر و وفا راهی نمی‌پيمود
چيست اين افسانه ی هستي خدايا چيست؟
پس چرا آگاهی از اين قصه ما را نيست؟
كس نمیداند كدامين روز می‌آيد
كس نمی‌داند كدامين روز می‌ميرد
+ نوشته شده توسط عاشق ع در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 و ساعت 11:32 |
تنگ غروبه , خورشید اسیره
می ترسم امشب خوابم نگیره
سیاهیه شب چشماشو وا کرد
ستاره ی من تورو صدا کرد
باز مثل هر شب از دیده پنهون
یه مرد عاشق با چشم گریون
آواز میخونه از پشت دیوار
کی خوابه امشب کی مونده بیدار
چرا شب ما سحر نمیشه
گل ستاره پر پر نمیشه
تو شهر خورشید یه قصره نوره
راه منو و تو امشب چه دوره
+ نوشته شده توسط عاشق ع در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 و ساعت 11:31 |
خونه این خونه ی ویرون واسه من هزار تا خاطره داره
خونه این خونه ی خالی چه روزایی رو بیادم میاره
اون روزا یادم نمیره دیوار خونه پر از پنجره بود
تا افق همسایه ی ما دریا بود ستاره بود منظره بود
خونه خونه جای بازی برای آفتاب و آب بود
پر نور واسه بیداری پر سایه واسه خواب بود
پدرم میگفت قدیما کینه هامونو دور انداخته بودیم
توی برف و باد و بارون خونه رو با قلبامون ساخته بودیم
خونه عشق مادرم بود ,
که تو باغچش گل اطلسی میکاشت
خونه روح پدرم بود ,
چیزی رو همپای خونه دوست نداشت
خونه خونه جای بازی برای آفتاب و آب بود
پر نور واسه بیداری پر سایه واسه خواب بود
سیل غارتگر اومد
از تو رودخونه گذشت
پلا رو شکست و تند زد و از خونه گذشت
دست غارتگر سیل خونه رو ویرونه کرد
پدر پیرمو کشت
مادرو دیوونه کرد
حالا من موندم و این ویرونه ها
پر خشم و کینه ی دیوونه ها
منه زخمی منه خسته منه پاک
مینویسم آخرین حرفو رو خاک
کی میاد دست توی دستم بذاره
تا بسازیم خونمونو دوباره؟
+ نوشته شده توسط عاشق ع در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 و ساعت 11:30 |
برای گفتن من ، شعر هم به گِل مانده
نمانده عمری و صدها سخن به دل مانده
صدا که مرهم فریاد بود زخم را
به پیش زخم عظیم دلم خجل مانده
از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست
گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست
سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم
هر لحظه جز این دسته مرا مشغله ای نیست
دیری است که از خانه خرابان جهانم
بر سقف فرو ریخته ام چلچله ای نیست
در حسرت دیدار تو آواره ترینم
هر چند که تا منزل تو فاصله ای نیست
روبروی تو کیم من ؟ یه اسیر سرسپرده
چهره تکیده ای که تو غبار آینه مرده
من برای تو چی هستم ؟ کوه تنهای تحمل
بین ما پل عذابه ، منه خسته پایه ي پل
ای که نزدیکی مثلِ من ، به من اما خیلی دوری
خوب نگام کن تا ببینی چهره درد و صبوری
کاشکی میشد تا بدونی من برای تو چی هستم
از تو بیش از همه دنیا ، از خودم بیش از تو خستم
ببین که خستم ، غروره سنگم اما شکستم
کاشکی از عصای دستم یا که از پشت شکستم
تو بخونی تا بدونی از خودم بیش از تو خستم
ببین که خستم ، تنها غروره عصای دستم
از عذاب با تو بودن در سکوت خود خرابم
نه صبورم و نه عاشق ، من تجسم عذابم
تو سراپا بی خیالی ، من همه تحملِ درد
تو نفهمیدی چه دردی زانوی خستمو تا کرد
زیر بار با تو بودن ، یه ستون نیمه جونم
اینکه اسمش زندگی نیست ، جون به لبهام میرسونم
هیچی جز شعر شکستن قصه ي فردای من نیست
این ترانه ي زواله ، این صدا ، صدای من نیست
ببین که خستم تنها غروره ، عصای دستم
+ نوشته شده توسط عاشق ع در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 و ساعت 11:28 |
کاور آلبوم سال دو هزارداریوش
دو زلفونت بود تار ربابم
چه مي خواهي از اين حال خرابم
تو كه با مو ير ياري نداري
چرا هر نیمه شو آيي به خوابم
چرا هر نبمه شو آيي به خوابم
فلك در قصد آزارم چرايي
گلم گر نيستي خارم چرايي
تو كه باري ز دوشم بر نداري
ميونه بار سر بارم چرايي
تو كه نوشم نهي نيشم چرايي
تو كه يارم نهي پيشم چرايي
تو كه مرحم نهي زخم دلم را
نمك پاش دل ريشم چرايي
نمك پاش دل ريشم چرايي
خدايا داد از اين دل داد از اين دل
كه يكدم مو نگشتم شاد از اين دل
چو فردا داد خواهان داد خواهند
بگويم صد هزاران داد از اين دل
چو فردا داد خواهان داد خواهند
بگويم صد هزاران داد از اين دل
دلم دور است و احوالش ندونم
كسي خواهد كه پيغامش رسونم
خداوندا ز مرگم مهلتي ده
كه ديداري به ديدارش رسونم
خداوندا ز مرگم مهلتي ده
كه ديداري به ديدارش رسونم
اگه دردم يكي بودي چه بودي
اگه غم اندكي بودي چه بودي
ببالينم حبيبي يا طبيبي
از اين هر دو يكي بودي چه بودي
ندونم لخت و عريونم كه كرده
كدوم جلاد بي جونم كه كرده
بده خنجر كه تا سينه كنم چاك
ببينم عشق تو با مو چه كرده
بده خنجر كه تا سينه كم چاك
ببينم عشق تو با مو چه كرده
+ نوشته شده توسط عاشق ع در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 و ساعت 11:27 |
وقتی که گل در نمیاد
سواری اینور نمیاد
کوه و بیابون چی چیه

وقتی که بارون نمیاد
ابر زمستون نمیاد
این همه ناودون چی چیه

حالا تو دست بی صدا
دشنه ی ما شعر و غزل
قصه ی مرگ عاطفه
خوابای خوب بغل بغل

انگار با هم غریبه ایم
خوبیه ما دشمنیه
کاش من و تو می فهمیدیم
اومدنی رفتنیه

تقصیر این قصه ها بود
تقصیر این دشمنا بود
اونا اگه شب نبودن
سپیده امروز با ما بود

کسی حرف منو انگار نمی فهمه
مرده زنده , خواب و بیدار نمی فهمه
کسی تنهاییمو از من نمی دزده
درده ما رو در و دیوار نمی فهمه

واسه ی تنهاییه خودم دلم می سوزه
قلب امروزیه من خالی تر از دیروزه

سقوط من در خودمه
سقوط ما مثل منه
مرگ روزای بچگی
از روز به شب رسیدنه

دشمنیا مصیبته
سقوط ما مصیبته
مرگ صدا مصیبته
مصیبته حقیقته
حقیقته حقیقته

تقصیر این قصه ها بود
تقصیر این دشمنا بود
اونا اگه شب نبودن
سپیده امروز با ما بود

+ نوشته شده توسط عاشق ع در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 و ساعت 11:25 |
سال سقوط ,سال فرار
سال گريز و انتظار
عصر شكفتن فلز
سال سياه دو هزار
سال سقوط عاطفه
تا بي نهايت زير صفر
نهايت معراج ذهن
انديشه ي تفسير صفر
تو ذهن ماشينهاي سرد
معناي عشق و احتياج
روي نوار حافظه
يعني يه درد بي علاج
سال به بن بست رسيدن
پنجه به ديوار كشيدن
از معنويت گم شدن
تن به غريزه بخشيدن
قبيله يعني يه نفر
هم خوني معنا نداره
همبستگي خوابيه كه
تعبير فردا نداره
سال سقوط , سال فرار
سال گريز و انتظار
پاييز تلخ و بي بهار
سال سياه دو هزار
سالي كه خون تو رگها نيست
قلب فلزي تو سينه است
وقتي كه تفسير زمان
شكستگيه آيينه است
قبيله يعني يه نفر
هم خوني معنا نداره
همبستگي خوابيه كه
تعبير فردا نداره
تو اون روزايي كه مياد
كسي به فكر كسي نيست
هركي به فكر خودشه
به فكر فرياد رسي نيست
همه به هم بي اعتنا
حتي به مرگ هم ديگه
كسي اگه كمك بخواد
كي ميدونه اون چي ميگه
توي كتاباي لغت
سفيده برگا هميشه
نه دشمني نه دوستي
هيچي نوشته نميشه
اين ناگزيره واسه ما
سير صعودي تا سقوط
هميشه قصه ي صدا
تمومه با حرف سكوت
وقتي كه آيينه ي عشق
سياه بشه زير غبار
وقت طلوع فاجعه است
مي رسه سال دو هزار

+ نوشته شده توسط عاشق ع در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 و ساعت 11:24 |
دو زلفونت بود تار ربابم
چه مي خواهي از اين حال خرابم
تو كه با مو ير ياري نداري
چرا هر نیمه شو آيي به خوابم
چرا هر نبمه شو آيي به خوابم
فلك در قصد آزارم چرايي
گلم گر نيستي خارم چرايي
تو كه باري ز دوشم بر نداري
ميونه بار سر بارم چرايي
تو كه نوشم نهي نيشم چرايي
تو كه يارم نهي پيشم چرايي
تو كه مرحم نهي زخم دلم را
نمك پاش دل ريشم چرايي
نمك پاش دل ريشم چرايي
خدايا داد از اين دل داد از اين دل
كه يكدم مو نگشتم شاد از اين دل
چو فردا داد خواهان داد خواهند
بگويم صد هزاران داد از اين دل
چو فردا داد خواهان داد خواهند
بگويم صد هزاران داد از اين دل
دلم دور است و احوالش ندونم
كسي خواهد كه پيغامش رسونم
خداوندا ز مرگم مهلتي ده
كه ديداري به ديدارش رسونم
خداوندا ز مرگم مهلتي ده
كه ديداري به ديدارش رسونم
اگه دردم يكي بودي چه بودي
اگه غم اندكي بودي چه بودي
ببالينم حبيبي يا طبيبي
از اين هر دو يكي بودي چه بودي
ندونم لخت و عريونم كه كرده
كدوم جلاد بي جونم كه كرده
بده خنجر كه تا سينه كنم چاك
ببينم عشق تو با مو چه كرده
بده خنجر كه تا سينه كم چاك
ببينم عشق تو با مو چه كرده

+ نوشته شده توسط عاشق ع در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 و ساعت 11:23 |

javacity

javacity

DIV align=center>

Google


در كل اينترنت
در اين سايت

بهترين كدهاي جاوااسكريپت