تبليغاتX
Poll code --> خیانت شکل یاری شد زیاران پشت پا خوردیم
 

دیگر به خلوت لحظه‌هایم عاشقانه قدم نمی‌گذاری 
دیگر آمدنت در خیالم آنقدر گنگ است که نمی‌بینمت

سنگینی نگاهت را مدتهاست که حس نکرده ام

من مبهوت مانده ام که چگونه این همه زمان را صبوررانه گذرنده ام؟
من نگاه ملتمسم را در این واژه ها پر کرده ام که شاید ....

دیگر زبانم از گفتن جملات هراسیده است

و دستهایم بیش از هر زمان دیگر نام تو را قلم می زنند

و در این سایه سار خیال با زیباترین رنگها چشمهایت را به تصویر می کشم

نگاهت را جادویی می کنم که شاید با دیدن تصویر چشمهایت جادو شوی

تا به حال نوشته بودم ؟

به گمانم نه

پس اینبار برایت می نویسم که

گاه چنان آشفته و گنگ می شوم که تردید در باورهایم ریشه می دواند

اما باز هم در آخرین لحظه تکرار می کنم که حتی اگر چشمانت بیگانه بنگرند

می‌خوانمت هنوز ، حتی اگر دستانت مرا جستجو نکنند

هیچ بارانی قادر نخواهد بود تو را از کوچه اندیشه‌هایم بشوید

و اینها برای یک عمر سرخوش بودن و شیدایی کردن کافی است

به گمانم در ورای این کلمات می خواستم بگویم که

دلتنگت شده ام به همین سادگی
فقط برای تو
+ نوشته شده توسط عاشق ع در سه شنبه هفتم اسفند 1386 و ساعت 16:54 |
 
 

نيمه شب بود و تو در خاطر من

چون هرشب خواب بر چشم ترم مي بستي

در خيال من و انديشه من بودي تو

نه همين شب !همه شبها هستي

خاطرت آرام به انديشه من مي آيد

همره خاطره تو بغض و غرن مي آيد

همه شب حال من اين است نه امشب تنها

گونه تر کردنها !همه بي تابي و شب بيداري


تو کدامين شب از اين حال دلم با خبري ؟

تو چه داني که چه سان ميگذرد ؟

لحظه ها ، ثانيه ها ، بي تو سرکردن ها

کاش ميدانستي ....

.
کاش ميدانستم که اگر باز بگويم با تو

از تو چه پاسخ دارم

کاش ميدانستي که به اندازه اين فاصله ها

من از اين فاصله ها بيزارم


کاش ميدانستم که چه در سر داري

چيست برهان دمي لطف و دمي آزارم

کاش میدانستم

چه بگويم با تو ؟چه بگویم از تو؟به که گویم جز تو؟

تو که هر قصه من میدانی! تو که از احوال پریشان من باخبری

نشنیدی که گفت ؟ که چه کردشمع با پروانه!

نه............... از ان هم بد تر

مست خوابند همه همه لب تر کرده ز پيمانه شب

اين همه مست کجا هوش شنيدن دارد

من در اين خلوت تاريک در اين بند اطاق

اين همه ديوار کجا گوش شنيدن دارد

باکه گویم از تو؟کاش میدانستی...

تقدیم به بهترینم  

+ نوشته شده توسط عاشق ع در سه شنبه هفتم اسفند 1386 و ساعت 16:53 |

یادت

كارگاه طراحي قالب - قالبهاي رايگان وبلاگ و سايت

نمي دوني كه يادت با من تنها چه كرد
فكر نداشتن تو ،با قلب رسوا چه كرد
وقتي بياد رخت مي افتادم تو رويا
چشماي نازو خيست، با فكر دريا چه كرد
اون وقت كه از پيش تو ،من اومدم به خونه
بياد با تو بودن ،با من شيدا چه كرد
اسير دامت شدم ،مثل بلبل عاشق
ببين كه دونه عشق ،با دشت و صحرا چه كرد
خواب كه به چشمم اومد ،با نازو با شكايت
حرفاي سخت و سنگيت ،با تن رويا چه كرد
خواب من كابوس شده، كابوس بي تو بودن
اومدنت تو قلبم ،با خواب زيبا چه كرد
نميدونم چي بگم ،از دست اين زمونه
امان ازاين زمونه ،ميدونه كه با ما چه كرد
با عشق تو كوچيك شد، هر چي درخت سروه
مي بيني با دل ما،قامت رعنا چه كرد
وقتي كه عاشق باشي ،شعرا ميشن همدمت
بيا كه با دل ما ،هجوم شعرا چه كرد
اگر نباشي يه روز،روز مرگم رسيده
مي دوني عشق مجنون در غم ليلا چه كرد؟

+ نوشته شده توسط عاشق ع در سه شنبه هفتم اسفند 1386 و ساعت 16:50 |

بسترم بوی سیب می‌داد

كارگاه طراحي قالب - قالبهاي رايگان وبلاگ و سايت

دیشب دوباره به‌خوابم آمدی

گفته بودی نمی‌آیی، دیواری به بلندی دیوار چین میان ماست

دیوارها هم فرو می‌ریزند

وقتی آمدی ماه  در قاب پنجره نشسته بود

قناری‌ها بیدار شدند در خواب آینه

مثل مه در اندامم پیچیدی

تنت بوی سیب می‌داد و دهانت طعم عسل

چشمانت از ستاره پر شد

هُرم نفس‌هایت پوست شب را می‌لرزاند

بوسه‌هایت طلسم خورشید را شكسته بود

از من غباری مانده بود در حضور ماه

آرام آرام و معلق،  می‌گسیختم از تب

در آسمان جایی برای فرود نبود

تا آن سر دنیا رفتم

ستاره‌ها بر شانه‌ی شب پرپر ‌زدند

تنم پاورچین پاورچین از شب جدا ‌شد

دستت در دست من بود كه در سایه‌ها گم شدی

نگاهِ مهتاب از پنجره پرید

اتاق از خروش چمن زن همسایه پر شد

در بُهت ابری صبح سقوط كردم، اما

بسترم بوی سیب می‌داد، لب‌هایم بوی عسل!

+ نوشته شده توسط عاشق ع در سه شنبه هفتم اسفند 1386 و ساعت 16:45 |
 

آرزوهایم

كارگاه طراحي قالب - قالبهاي رايگان وبلاگ و سايت

آرزوهایم در مه گم می شوند
 هراسان
به دنبال می دوم
دراین روزهای گنگ و بی انتها
عشقی نیست
...یاری ،
غصه ی دیداری
..
پابرهنه می دوم
به سوی ابرهای سرگردان
...گم می شوم
در هوای رمزآلود معلق
در ابرهای آشفته ی بی هیاهو
...
آرزوهای گم شده ی من
خیلی بلند اند
دستم نمی رسد
بگیرمشان...
 
+ نوشته شده توسط عاشق ع در سه شنبه هفتم اسفند 1386 و ساعت 16:42 |

javacity

javacity

DIV align=center>

Google


در كل اينترنت
در اين سايت

بهترين كدهاي جاوااسكريپت