تبليغاتX
Poll code --> خیانت شکل یاری شد زیاران پشت پا خوردیم
خيانت

دلواپس و بی تابم
باز امشبم بی خوابم
ازت خبر ندارمو
تا خود صبح بیدارم
حس خوبی ندارم
چشام همش به ساعته
می پرسم این چه حسیه
یکی میگه خیانته
گوشی رو بردار تا صدات
یه ذره ارومم کنه
این نفسای اخره
دلم داره جون می کنه
همش دارم فکر می کنم
دست یکی تو دستته
دارم می میرم ای خدا
فکر می کنم حقیقته
دلواپس و بی تابم
باز امشبم بی خوابم
ازت خبر ندارمو
تا خود صبح بیدام
حس خوبی ندارم
چشام همش به ساعته
می پرسم این چه حسیه
یکی می گه خیانته
گوشی و بردار تا صدات
یه ذره ارومم کنه
این نفسای اخره

دلم داره جون می کنه
همش دارم فکر می کنم
دست یکی تو دستته
دارم می میرم ای خدا
فکر می کنم حقیقته

+ نوشته شده توسط عاشق ع در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 و ساعت 16:19 |
روزگار
  

روزی

        به خاطر تو،

      روزی

                   به عشق تو

روزی

       از ترس تو

روزی

        در نفرت از تو

      و اکنون...

                          برای فرار از تو

وای از شب در حسرتت بودن

غریب روزگاریست. 

 

+ نوشته شده توسط عاشق ع در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 و ساعت 16:18 |
 

از شما نیستم

شما که آلت تناسلیتان در سینه‌تان جای خوش کرده

و...

عاشق می شوید

آنگاه که قلب‌هاتان در سینه نمی‌گنجد

 

از شما نیستم

شما که

عاشقیتان پیوند خورده با حقیریتان

 

و ...

چه تحقیر می‌شوم آنگاه

       که احساسم خونین می‌شود

           با

                  جنبشهای هوسناک قلبهاتان

از

          شما

                        نیستم

                                  جانیان احساس

 

+ نوشته شده توسط عاشق ع در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 و ساعت 16:17 |

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری رد میشی برمیگرده و نگات میکنه بدون براش مهمی

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری میوفتی برمیگرده وبا عجله میاد به سمتت بدون براش عزیزی

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری میخندی برمیگرده نگات میکنه بدون واسش قشنگی

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری گریه میکنی میاد باهات اشک میریزه بدون دوست داره

و اگه یه وقت یکی رو دیدی که وقتی داری با یکی دیگه حرف میزنی ترکت میکنه بدون عاشقته

+ نوشته شده توسط عاشق ع در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 و ساعت 16:5 |
يه روز بهم گفت: «مي‌خوام باهات دوست باشم؛ آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدمو گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلی تنهام». يه روز ديگه بهم گفت: «مي‌خوام تا ابد باهات بمونم؛ آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام». يه روز ديگه گفت: «مي‌خوام برم يه جاي دور، جايي كه هيچ مزاحمي نباشه. بعد كه همه چيز روبراه شد تو هم بيا. آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام». يه روز تو نامه‌ش نوشت: «من اينجا يه دوست پيدا كردم. آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلی تنهام». يه روز يه نامه نوشت و توش نوشت: «من قراره اينجا با اين دوستم تا ابد زندگي كنم. آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام».

حالا ديگه اون تنها نيست و من از اين بابت خيلی خوشحالم و چيزی که بيشتر خوشحالم می کنه اينه که نمی دونه من هنوز هم خيلي تنهام.
+ نوشته شده توسط عاشق ع در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 و ساعت 16:4 |
زندگی شاید همین باشد

یک فریب ساده و کوچک

آن هم از دست عزیزی

که تو دنیا را

جز برای او و جز با او نمی خواهی

من گمانم زندگی باید همین باشد...
+ نوشته شده توسط عاشق ع در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 و ساعت 16:2 |
 

 دست تو تو دست من بود

          دلت امّا جای ديگه

          تو خودت خبر نداری

      امّا چشمات اينو ميگه

مدتی بود حس می کردم که دلت يه جا اسيره

پشت پا زدی به بختت کی واست جز من می ميره

      تو ميگی يه وقتا گاهی

    پيش مياد يه اشتباهی

نه ديگه،ديگه نميشه واسه تو نمونده راهی

     ديگه ديدنم محاله

    ديگه برگشتن خياله

+ نوشته شده توسط عاشق ع در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 و ساعت 16:1 |

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط عاشق ع در پنجشنبه سی ام خرداد 1387 و ساعت 11:13 |

 

 

 

+ نوشته شده توسط عاشق ع در پنجشنبه سی ام خرداد 1387 و ساعت 11:5 |
+ نوشته شده توسط عاشق ع در پنجشنبه سی ام خرداد 1387 و ساعت 11:0 |

javacity

javacity

DIV align=center>

Google


در كل اينترنت
در اين سايت

بهترين كدهاي جاوااسكريپت